بارش دل
فردا صبح باید یک کار مهم انجام بدم که نتیجش ....
احتمال میدم خیلی خوبه
واسه خودم دعا میخونم ....
به قول وحیده جون :
باز پائیز است
اندکی از مهر پیداست
حتی در این دوران بی مهری
باز هم پائیز زیباست
من که حسابی امیدوار و پر از انرژی هستم، واقعیت اینه که هیچ خواسته ایی رو از دست نمیدیم
شاید ازمون دور بشه ولی خودش بعد از مدتی دوباره بهمون نزدیک می شه
انگار آرزوهای دلمون، طاقت دوریمون رو ندارن
قدم می زنم و همونطور که خیره به دل آسمون شدم و دارم ستاره ها رو نگاه میکنم
بی خیال همه و همه با خوشحالی می خونم :
باز پائیز است
اندکی از مهر پیداست
حتی در این دوران بی مهری
باز هم پائیز زیباست ......
زندگی شوق رسیدن به همان فردایی ست که نخواهد آمد،
تو نه در دیروزی و نه در فردایی،
ظرف امروز پر از بودن توست
زندگی را دریاب
دیروز خیلی خوب بود، شاید هم خوب نبود ولی ...
سايه حق، سلام عشق، سعادت روح، سلامت تن، سرمستي بهار، سکوت دعا، سرور جاودانه،
اين است هفت سين آريايي
![]()
پیشاپیش سال نو بر همه ی دوستان مبارک
اینجا کربلا نیست ، گریه نکن !!
وارد تکیه که شدم،
اول واسه ی دوستای هر ساله یه سخنرانی درست و حسابی کردم که :
آقایون خانمها .. اینجا کربلا نیست،گریه نکنید منم نیومدم که گریه کنم
ما انسانهای روشنفکری هستیم که فقط این شبارو احیا میکنیم به قصد تفکر
خداحافظ دوران جاهلیت چون ما گریه نمی کنیم
به شهود گوش میدیم به پیامها فکر می کنیم و با واقعیت زندگی میکیم.
بیداریم و دیگران رو هم به بیداری دعوت میکنیم
ما از تشابه و تکرار حرف میزنیم تا ثابت کنیم هنوز کسانی هستند که راه حسین و عاشقانه ادامه بدن
گریه نمی کنیم عمل میکنیم ،تا ثابت کنیم تاسوعا و عاشورا برای ما به محرم خلاصه نمیشه
ما نتیجه ی تفکر در باب فلسفه ی تاسوعا و عاشورارو در محرم تحلیل و تجلیل میکنیم
ثابت کنیم که آزاده ایم حتی اگر دین نداریم!
ما توکل میکنیم گریه نمیکنیم
عاشورا برای ما در منتهی الیه غرب خرمشهر (شلمچه ) ،هویزه ، دهلاویه و در فکه تکرار شد
تکرار شد برای تفکر نه برای گریه
یعنی ما تا پایان عمر برای خداو قران میجنگیم، چون حسین جنگید، چون علی اکبرو علی اصغرو ...
به اسم علی اکبر و علی اصغر که رسیدم انگار یه جور دیگه کربلا واسم تداعی شد.
متفاوت از اصل و قانون و فلسفه وتحلیل و تفسیر
انگار یکی زد توی سرم،
اصلاً نمیدونم کی به من گفت ، حرف بزنم، که حالا ....
بمونم که چی بگم؟! از کجا بگم؟! چجوری بگم؟!
کربلا ، کربلا بود و بعد از اون روز دیگه فقط خدای حسین میدونه که اونجا
چی گفتن چی شنیدن چی کشیدن
زن و مرد بزرگ و کوچیک پیرو جوون حتی .. علی اصغر
داغ بزرگی بود،اما...
حتماً پیام بزرگی داشت
چه بر حسین و یارانش و اهل بیتش گذشت؟
چقدر جهالت ما زیاده که نیازه واسه فهم ارزشهای واقعی زندگی،
کربلا بوجود بیاد و چنین داغی روی چنان دلی بمونه،
چه گذشت بر حسین؟
چه راست گفتند:
کیست او؟ خاموش ! این کار تو نیست او حسین است و خدا داند که کیست...
آدم دلش میخواد مثله با سوادا حرف بزنه، دلش میخواد همه فکر کنن که زیاد فکر میکنه،
زیاد کتاب میخونه
زیاد ایمان داره
اما...
واقعیت مثله همیشه یه چیزه، بی کم و کاست
به واقعه نگاه میکنیم فکر میکنیم حالا همه گریه می کنن ومن هم ..
نه بخاطر این که امام حسین و کشتن، نه بخاطر بی آبی، حتی نه بخاطر ...
اگه خدا میخواست نه تشنه میموندن، نه شهید میشدن و نه کفار، کاری از دستشون بر می اومد
پس این اتفاق با این همه عظمت شکل گرفت تا ما در حالیکه گریه میکنیم تفکر کنیم
تا یاد چشامون باشه که:
بودن کسانی که از خودشون و عزیزاشون گذشتن واسه دین،
واسه قرآن، واسه رسالت ، واسه خدا
تا یاد دلامون باشه که چقدر عوض شدیم چقدر دغدغه هامون بی ارزش شدن
نمیتونم بفهمم که ارزشامون کوچیک شدن یا چیزای کوچیک واسمون ارزش شدن !
در اصل فرقی هم نمیکنه
آدم وقتی کوچیک میشه دیگه چه فرقی میکنه دلیلش چیه !
یکی از بچه ها میگفت: خدایا ظرفمونو بزرگ کن و پر کن.
اولش نفهمیدم ولی بعد دیدم چه اشکالی داره خیلی هم قشنگه در حالی که داریم به قصد توبه و تجدید بیعت اشک میریزم از خدا بخوایم بزرگمون کنه، ظرفیتمونو زیاد کنه و اونوقت پرمون کنه از عشق، از ایمان، از علم،
از اخلاق، از ... خدا
ما هم می جنگیم برای ایمان و دین و قرآ ن.
برای رضای امام زمان.
بدون توجه به نقشه و جغرافیا
اینجا می تواند کربلایی دیگر باشد
خیلی خجالت کشیدم از این که گفتم:" اینجا کربلا نیست گریه نکن"
اللهم عجل لولیک الفرج
به دنبال مقصر میگردم ...
نمیدانم چرا هر وقت به سراغ قلم می روم ، چهره ی تو تداعی میگردد!
باور کنی یا نه، اینبار به تو فکر نمیکردم !
نمیدانم …
شاید ... قلم فراموشی نمیشناسد.
شاید هم .. حلاوت خاطرات توست که در نبودت هم اینگونه جولان می دهند
از حق نگذریم ...
این روزها هم مثل روزهای با تو و در کنار تو بودن همه چیز این دنیا لطیف شده .
مثل اینست که باد عاشقانه می وزد،
برگها عاشقانه می ریزند،
چشمها عاشقانه " تر" می شوند و ...
من … این من سفید و ساده ، هی عاشقتر می شوم.
انگار بدجوری سرگرم شدم به بازی " من چشم میگذارم و تو پیدا نمی شوی"
این روزها دیگر، نه جوابگوی تپشهای بی امان قلبم هستم و نه ...
حریف این چشمهای سیاه و ساده که از شوق دیدارت خوابشان نمیبرد .
این روزها دیگر، سخت شده ...
با اینکه هوا خوب است و ..
راستی هوا ...
شاید هم ....
همه اش تقصیر این هواست که حال و هوای ما را هم دگرگون میکند
خدارا شکر که خلاصه مقصر پیدا شد ؛
در این ... " نه من به تو می اندیشم و قلم هم که تو را فراموش کرده!!! "
در این ... " نه خاطره ای هست و نه عشقی و نه حلاوتی !! "
چه کسی برای یادآوریه لحظه هایی پر از تو، مقصرتر از این هواست !
امروز هم دلتنگ تو هستم یکتای بی همتا، نمیدانم چرا گاهی بین اصرار من برای بودن تو
ولمس حضورت، هزاران سال نوری میگذرد.
امان از دست این – باز یادم رفت تو همیشه اینجایی –
امان از دست من...
نمیدانم !!!
هر وقت شعرم میاید تو هم میایی یا شاید هر وقت تو میایی شعر هم ...
باز نمیدانم های تکراری من ....
شاید تو خود، شعر و قصیده و غزلی یا شاید هم، شعر زمانی معنا میابد که تو را در خود داشته باشد.
این راه را پایانی نیست، شاید چون تو آغازی
آغاز عشق و شور و شعور
آغاز نور و شکوفه و سرور
شاید هم اصلاً راه نیست و آن همه تویی.
هر چه بود و هست من سالهای تکراریی است که در تارو پود این زنده بودن به دنبال چرای نمیدانم هایم میگردم اما این روزها هوایش کمی دگرگون است . دوباره باران میبارد و تو تکرار می شوی ...حالا کمی شعرهست، عشق هست و تو .
شکر ...
تکرار تو که .. تا همیشه ی زنده بودن حال و هوایش مستی ست...
تکرار نم نم باران و دل صاف و آسمان پرستاره و شعر را ....
نمیدانم!!
هر وقت شعرم میاید تو هم میایی یا شاید هر وقت تو میایی شعر هم ...
اللهم عجل لولیک الفرج![]()
.jpg)
بسم الله النور
خدایا ! مرا در مناجات خودت موفق فرما، تا در بزم تو جامی بنوشم که مستی عشقم در سرای تو، ابدیت در محضرت را آنچنان نصیبم نماید تا در این درگاه ماندگار شوم و همه ی جام ها رادر محفل های غیر تو بشکنم و نگاه و دلم متوجه دست تو باشد و فقط جام عشق را از دست رعنای تو بگیرم زیرا اگر دست تو بالاترین دستهاست پس جام لبریز شراب تو از همه ی آنچه قابل تصور است سیراب کننده تر، دلنوازتر و شاداب تر است. حال آن شراب نابت مرا مست تو خواهد کرد که دیگر به هیچ میخانه ای متوجه نخواهم شد و فقط در انتظار تو خواهم ماند. بارالها حال که مرا آفریدی نگذار در مسیر زندگی چند روزه ی دنیا دچار آفت های روحی و جسمی شویم و خود را نابود و ضایع گردانیم.
عید بر همگان مبارک![]()
سلام به همگی
دیروز یعنی ۱۶/۰۷/۸۹ هم تولد خودم بود هم تولد یکسالگی وبلاگم ![]()
می خوام از همه ی دوستای خوبم که توی این یکسال ازشون خیلی چیزا یاد گرفتم تشکر ویژه کنم
دوستتون دارم و همچنان مشتاق برقراری ارتباطات سودمند با شما هستم ![]()
بخاطر اینکه امروز صبح از سفر برگشتم نتونستم دیروز اینها رو بنویسم
یکروز گذشت اما...
عید جمعه و تولد ها مبارک ![]()
در نیمه راه نگاه دنباله دارم تا خدا، به تو بر می خورم
همانجایی که غیر، وسوسه اش می نامند و من ...
ناگزیر غرق دریای چشمانت می شوم.
لعنت به قانون عبور !
کاش ...
ای کاش کسی می گفت:
فلانی... پیمانه ات پر شد، ایستگاه آخرست اینجا، پیاده شو ...
آنگاه من ...
پیاده می شدم و در بینهایتی از عشق تو آرام می گرفتم.
گویا مرگ، بهترین بهانه برای وداع ناخواسته است ...
تقدیم به دوست عزیزم "د.ح"
| Design By : Night Melody |

